اخترک ما
|
|
خانه ی دوستی ما اینجاست... من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو... گل بشنو... هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم و به یادش با قلم سبز بهار می نویسم ای دوست" خانه ی دوستی ما اینجاست" تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست! نوشته شده توسط بهادر | لینک ثابت | موضوع: |
ایران ، وحدت و زنبور عسل نمیدونم چی میخوام بنویسم یا چرا ولی خب مینویسم چون احساس میکنم باید بنویسم... یه موجی به وجود اومده که دارن به عناوین گوناگون به چیزایی که واسمون مهمه و بعضی اوقات بهش میبالیم (هرچند دل خوش کردن به داشته های پیشین کاری بیهودس) توهین میکنن و سعی میکنن خرابشون کنن. مثل دوران هخامنشیان و بزرگی و برتری کشورمون (فیلم 300),
خلیجی که با تموم عربای دورو ورش اسمش خلیج فارسه (واژهی گنگ خلیج عربی),
پیامبری که جزو اعتقادات اکثر مردمونه (کاریکاتور هلندی و فیلم کارتونی جدید) و ....
به نظر شما اینا همه واسه ی چیه ؟؟؟ بیاید یه کم به خودمون بیایم و فکر کنیم ,تفکری سالم که همون جور که اینشتن میگه : "تفکری که مسائل رو ساده تر میکنه نه پیچیده تر " این کارا و هزینه کردنا واسه این نیست که اونی که قدرتمند تره دلش خنک بشه همش واسه اینه که کم کم پایه هایی رو که ممکنه ماها یه روزی وحدتمون رو روش علم کنیم ازمون بگیرن اگه یه نگاه به تاریخ بندازیم: همیشه اونایی سوار بودن که وحدت دارن و اونایی سواری میدادن که وحدت ندارن اون قدیما مسلمونا پایه ی وحدتشونو رو دینشون بنا کردن و بیشتر دنیا رو گرفتن و تا آندلس ( اسپانیا) پیش رفتن اروپاییهایی که مقلوب بودن به خود اومدن و پایه ی وحدتشون رو روی دین متحجری که خودشونم ازش فراری بودن (دینی که بر علیهش قیام کردن و آپدیتش کردن) گذاشتن و مسلمونا رو از میدون در کردن (جنگهای صلیبی) و بعد از اینکه اونا سوار شدن و ماهم سواری دهنده, واسه اینکه دیگه این ماجرا تکرار نشه آتش جنگهای بین سنی و شیعه ووهابیون و غیره رو اینور دامن زدن بعدش با ماجرای ژاپن (کشوری با سه دین غالب) و مردمی که با بنا کردن وحدتشون رو میهن و ملیتشون تونستن خودشونو بالا بکشنو دیگه سواری ندن دیدن مثل اینکه تنها دین پایه ی وحدت نیست و چیزای دیگه ای هم میتونه پایه ی وحدت باشه (شایدم قبلش فمیدن و ماجرای جدا کردن افغانستان از ایرن رو به وجود آوردن) به هر حال امروز ما بیشتر میتونیم این تفرقه بینداز و حکومت کن رو دورو برمون ببینیم مثل جنگ بین عرب زبونا (مثل کویت و عراق) , جنگ بینه شیعه ها (مثل ایران و عراق)مشکلات هند و پاکستان , جدا کردن بحرین از ایران , مشکلات فارس و کرد و ترک و عرب و لر و بلوچ تو کشور خودمون و... به جای این کارا بیاین از یهودیا درس بگیریم , که چه وحدت قشنگی دارن و با این همه زبون متفاوت و ملیت گوناگون از سراسر دنیا پشت همن, از اونایی که امریکا و اروپا بودن بپرسید تا بهتون بگن یهودیا چطوری پشت هم هستن و به هم کمک میکنن و بدونیم که راز قدرتشون تو امریکا و تو دنیا دین یهود نیست بلکه وحدتیه که توسط این دین و ارزشهاش به وجود آوردن . خیلی سرتونو درد آوردم , گفتم تلنگری به خودمو دیگران بزنم برای وحدت و کارای تیمی که نتایج بزرگتری داره اگه مسلمونم هستیم ,فقط اینو یاد نگیریم که منتظر مهدی(عج) بمونیم که بیاد و نجاتمون بده وما رو به قدرت برسونه بیاین خودمون قدرتمند بشیم که داشتن یارانی قدرتمند بسیار لذت بخش تر از داشتن یارانی بدبخت و گشنه ست راستی این مطلب رو با تاثیر گرفتن از کتاب غرب زدگی (جلاا آل احمد) و
یه کارتون که امروز صبح راجع به اتحاد زنبورای عسل نشون میداد نوشتم
نوشته شده توسط شازده کوچولو | لینک ثابت | موضوع: |
Sex & Philosophy یه چند وقتیه که نمی تونم فکرمو منسجم کنم و همش تو عالم هپروت به سر میبرم به همین خاطره که وبلاگو آپ نمی کنم چند وقت پیشا یه فیلم از محسن مخملباف به نام سکس و فلسفه دیدم که به نظرم واقعا عالی بود به همین خاطر قسمتایی از دیالوگ فیلم که با افکارم جور در میومد و فکر میکنم جالب باشن رو براتون نوشتم : از اين به بعد لحظات خوش زندگيتو ثبت كن،تاپ تاپ قلب علامت ترس نيست، علامت عشقه ببين در طول زندگيات قلبت چقدر به تپش ميافته، اقلاً بگذار سالي يك دقيقه قلبت به تپش بيفته وگرنه اين كورنومتر از بيكاري از كار ميافته
ميدوني عمر پروانهها فقط يه روزه. توي همون يه روز به دنيا ميآن، عاشق ميشن، بچهدار ميشن، به هيچ چيز فكر نميكنند تنها پرواز ميكنند و گلهاي خود را بوسه ميزنند. پروانهها در اون يك روز از ما بيشتر عمر مفيد دارند. ***
*** همة عشقها معلول چند حادثة پيش پا افتاده است پس اين عشق نیست، اين يك شرايط عاشقانه است و و شرايط عاشقانه فقط تا شرايط عاشقانه بعدي ادامه پيدا ميكنه هيچ چيز ابدي نيست. حتي تپش عاشقترين مرد، براي زيباترين زن ***
عشقها جز اون كه اتفاق ميافتند هيچ معنايي ندارند. نه دل بستن دو دلداده چيزيرو در جهان عوض ميكنه. نه جدايي دو دلداده چيزي رو از جهان ميكاهه. اينها حوادث پيش پا افتادة بشريه. همه عشقهاي تاريخ جهان به اندازة سوارخ شدن لايه ازون بر زمين اثر نگذاشته. پس از عشق، يك ايدئولوژي نساز عاشقي به عشق بايد دوام داشته باشه نه به وفاداري ***
فكر ميكنم عشق كه به پايان رسيد، كسالت بار ميشه وفاداري چيه؟ اول عشق گرمه و آخرش سرد. عشق معجزه يك لحظه است. هيچ معجزهاي اگه خودش دوام نيابد با هيچ قراردادي دوام نمييابد ***
ما ناتوانيم از عشق دائمي. هر عشق تنها شعلهاي است كوتاه كه از حوادث پيش پا افتاده شكل ميگيره. درواقع عشق ابدي وجود نداره
ـ همه چيزهاي جدي جهان براي من مضحكه. همة حرفهاي مهم يا فلسفههاي مهم سفسطه است. ما تنها هستيم و تنهايي ما تقدير ماست. ما تنهائيم ***
هر معشوقهاي جزئي ناشناخته از راز عشقرو براي من گشوده. هر چند احساس ميكنم در جهان معاصر عشق واقعي زير خطره. ما چه ميدانيم. شايد عشق واقعي روي زمين داره ميميره. همه عمر عشقرو جستجو كردم اما تنهايي رو يافتم. پس بگذار هر كس شمع تنهايي خودش رو روشن كنه ***
عشقبازي فراموشي رنجهاي بودنه نوشته شده توسط شازده کوچولو | لینک ثابت | موضوع: |
به کدامین گناه کرده؟ تو که با تمام وجودت هرزه خطابم میکنی چرا؟ به کدامین گناه کرده؟ تمامی گناه من این است که خاطره ی تنی را بهمراه دارم همین. شاید گناه ان است که با دیگری این لذت ابدی را در میان بگذاری یقین که دلیل دیگری نیست که مرا بخاطرش هرزه بنامی. من به این باور رسیده ام دروغ زندگی را طولانی میکند حیف که در طالع ام دروغگویی جایی کمی داشت نوشته شده توسط بهادر | لینک ثابت | موضوع: |
هادی و هدی کجایین ؟؟؟ بعضی اوقات یه حرف یه فیلم یا یه عکس دستتو میگیره و میکشدت به اون قدیم قدیما ...
و امروز یه عکس منو گرفت و از فکر برگه ی طراحی الگوریتمی که به حمایت از محیط زیست سفید تحویل دادمش که مبادا درختی به خاطر امتحانی بی ارزش قطع شه برد به اون قدیم قدیما , اون زمونی که کارتونا رو سیاه سفید میدیدیم تو ذهن قشنگ کودکیمون رنگشون میکردیم و ... (اینجاش یه نفس عمیق داره که نمیدونم چطوری مینویسنش) یادش به خیر فقط یادمه یه جای شعرش میگفت : هادی هدی کجایین کجایین ... امروز فهمیدم هادی و هدی تولید سال ۱۳۶۴ هستش به عبارتی هم سنیم ... نوشته شده توسط شازده کوچولو | لینک ثابت | موضوع: |
تاریکی , دود , ابهام و حقیقتی به نام زندگی !!!
یادمه خیلی وقت پیشا شاید حدود 12 یا 13 سال قبل یه شب زمستونی که سرماش رو با تموم وجودم حس می کردم داشتم تو خیابون قدم میزدم , یهو چشم به شیر کاکائوی جوشان تو یه دکه افتاد هنوز یادمه که تو اون سرما وقتی شیر کاکائوی داغ رو سر کشیدم نه تنها از سرمای وجودم کم نکرد بلکه سوزش دهانمم بهش اضافه کرد ....... و امروز فهمیدم که وقتی تو سرما شیر کاکائوی داغ میخری , واسه اینکه گرم شی اونو نمی خری بلکه اونو می خری به خاطر اینکه به واسطه ی گرما و بخاری که از اون خارج می شه میتونی بری تو یه رویا و حقیقتی که شاید همون سرما باشه رو فراموش کنی ... اینجوری شاید بهتر بتونیم دخترک کبریت فروش و کاری که زمانی از نظر ما احمقانه جلوه می کرد رو درک کنیم .... حالا بهتر میفهمم که یکی (شاید دکتر شریعتی ) چرا میگه : "دو چیز در زندگی لذت بخش است چای پس ازسیگار و سیگار پس از چای" حالا بهتر میتونم آدمایی که تو یه کافی شاپ تاریک و خفه نشستن , سیگار دود می کنن و قهوه ی داغ می خورن رو درک کنم ... به هر حال رویاهای ما یه جورایی با تاریکی و مه ودود و ابهام در هم امیخته ولی چیزی که فکرمو به خودش مشغول کرده اینه که : اون کسی که تنها تو تاریکی شب سیگار میکشه , اون که تو قهوه خونه نشسته با حسرت چایی می نوشه و قلیون می کشه , یا اونیایی که به کافی شاپ تاریک و مه گرفته پناه بردن , دارن از کدوم حقیقت فرار میکنن ؟؟؟ شاید که ........ الان که دارم این مطلبو می نویسم , اطاقم تاریکه و قهوه ی تلخ میخورم ... هرچند تلخی اون در مقابل تلخی زندگی بسیار لذت بخشه !!! نوشته شده توسط شازده کوچولو | لینک ثابت | موضوع: |
هویت واقعی سلام به همه ی بچه های اخترک ما و اخترک های همسایه...!
والله بعد از مطلب باران و شازده که جفت شون خیلی خوشگل و باحال بودن(همه ی بچه های وبلاگ ما باحالنااا...) بابا چرا توقع را می برین بالا...؟؟؟ به قول یکی از همکلاسی هام نباید توقع دیگران را از خودتون بالا ببرین مثلا تو دانشگاه از معدل مشروطی شروع کن و هرترم ۳-۲ صدم بیارش بالا تا کسی ازت توقع ژانگولر بازی نداشته باشه تازه کلی هم ننه ات ذوق می کنه که "اوا خواهر بچه ام هر ترم پیشرفت می کنه!" نه مثل بعضی ها که ترم اول معدل شون .../۱۸ می شه (بلا به دور...این وصله ها به خاله سوسکه نمی چسبه هااا) واااای اونروزه که همه می زنن تو سرش که تو معتاد شدی....! خلاصه بعد از کلی کلنجار سوسکی با خودم (کوبیدن کله به دمپایی) به این نتیجه رسیدم که حالا که هم شازده و هم باران از ما گفتن من بیام و هویت واقعی این مارو یه مقدار لو بدم! ازونجایی که خانوما مقدم ترن از خانوما شروع می کنم! باران:که قبلا معرف حضورتون بوده و اسبی تو میدون تاختونده یه خانوم خوشگل خودم(البته من نه ها خودش با اسم مجازیه خودم):یکی دیگه از خانومای خوشگل وبلاگ گندم:مثله بقیه ی دخترای وبلاگ خوشگل حالا نوبت به پسرا می رسه! شازده:اطلاعات زیادی در این زمینه ی خاص دارم(فکر نکنین یه خواهر سوسکیه خوشتیپ داره هااا) بهادر:از اولین دوستای دانشگاه شازده...شیطون و شوخ...پایه ی همیشگی برنامه ها و اردوها و خرابکاری های شازده(طوری که این دو قل همدیگه نامگذاری شدن) دَش:نکته ی اول اینکه اسمش دَشه نه داش جیمبو:همیشه اتوکشیده٬اصلاح کرده٬صاف٬مرتب٬مودب و بانزاکت و به طور خارق العاده ای با بقیه پسرای وبلاگ فرق داره خب....به نظرم تموم شد...نه نه....انگار یکی جامونده من که نمیشناسمش نوشته شده توسط خاله سوسکه | لینک ثابت | موضوع: |
شعر بچگی بچه بودم فک میکردم خدا هم شکل ماست / مثل من و تو ,ما,همه,او نیز موجودی دوپاست
در خیال کوچک خود فک میکردم خدا / پیرمردی مهربان است و به دستش یک عصاست یک کت و شلوار می پوشد به رنگ قهوه ای / حال و روز جیب هایش هم ,همیشه رو به راست مثل اقا جان به چشمش عینکی دارد بزرگ / با کلاه و ساعتی کهنه که زنجیرش طلاست فکر می کردم که پیپش را مرتب می کشد / سرفه های او دلیل رعد و برق ابرهاست گاه گاهی نسخه می پیچد,طبابت می کند / مادرم می گفت او هر دردمندی را دواست فکر می کردم که شب ها روی یک تخت بزرگ / مثل ادم ها و من,در خواب های خوش رهاست چند سالی که گذشت از عمر من فهمیده ام / او حسابش از تمام عالم و ادم جداست مهربانتر از پدر,مادر,شما,اقا بزرگ / او شبیه هیچ فردی نیست,نه,چون او خداست نوشته شده توسط باران | لینک ثابت | موضوع: |
و این اخترک ماست ... و این اخترک ماست ... جایی که میتونیم بی هیچ دغدغه ای حرفای خودمونو بزنیم ...
جایی که وقتی یه فیل روتو شکم بوآ میکشیم هیشکی فکر نمی کنه که یه کلاه کشیدیم ...
جایی که وقتی از یه دوست تازه حرف بزنی هیشکی نمی پرسه : "چند سالشه ؟ وزنش چقدره ؟ پدرش چقدر حقوق می گیره؟ " بلکه می پرسن : " آهنگ صداش چه طوریه ؟ چه بازیهایی بلده ؟ پروانه جمع میکنه یا نه ؟ " جایی که همه مفهوم حقیقی زندگی رو درک کردن و مثل آدم بزرگا همه چیزو با عدد و رقم نمی سنجن .... جایی که همه راه دوست داشتن گلشونو میدونن و به جای اینکه از رو گفتارش در بارش قضاوت کنن ، از روی کرد و کار گلشون در بارش قضاوت میکنن. جایی که همه به مهرو محبتی که پشت کلک های معصومانه ی گلشون پنهان شده پی بردن و اونو به خاطر اینکه همیشه عطرآگینشون میکنه و دلشونو روشن می کنه دوست دارن. جایی که دلیل وجود آدما اومدن از فلان اخترک نیست بلکه برای اثبات وجودشون به دلیل های محکم تری مثل : تو دل برو بودن ، خندیدن و یا خواستن یه بره نیازه. جایی که پادشاهی نداره که براش مردم فقط یک مشت رعیت برای حکومت کردن باشن .
جایی که خودپسندی نداره که براش مردم فقط یک مشت ستایشگر باشن . جایی که هیچ میخواره ای نداره که برای فراموش کردن سر شکستگی میخواره بودنش می بخوره .
جایی که هیچ تاجر پیشه ی جدیی نداره که صبح تا شب حساب کنه و همه چیز رو تصاحب کنه . جایی که جغرافی داناش گل ها رو هم تو کتاباشون ثبت میکنن . جایی که توش هنوز اهلی کردن فراموش نشده . جایی که همه مثل روباه ، دوست شازده کوچولو میدونن که همه ی سوء تفاهم ها زیر سر زبونه .
جایی که همه میدونن گل خودشون تو عالم تکه و فقط واسه اون می میرن و بقیه گل ها با اینکه خوشگلن ارزش مردن ندارن . جایی که کسی برای صرفه جویی تو وقتش قرص ضد تشنگی نمی خوره و اگر کسی پنجاه و سه دقیقه وقت اضافه داشته باشه ترجیح میده خوش خوشک بره طرف یه چشمه . جایی که همه درک کردن راه برگشت خیلی طولانیه و آدم نمی تونه این جسم سنگین رو با خودش ببره !!! نوشته شده توسط شازده کوچولو | لینک ثابت | موضوع: |
|
|